ميرزا خانلرخان

21

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

به انتظار كشتى در كمال بدحالى بسر بردم . شبانه كشتى از « پطى » آمد . * * * روز نوزدهم به كشتى سوار شده در مدت پنج ساعت به پطى آمديم . آنجا نيز قريه‌ايست بزرگتر از ماران ، مىتوان قصبه گفت . آبادجانيست . سر حد مملكت روس و آخر گرجستان است . از دولت روس در آنجا دو دفترخانه مستقر است . انبار بسيار بزرگى براى گمرك ساخته‌اند كه امتعهء خارجه و داخله در آن انبار ضبط و گمرك مىشود . آن دو دفتر يكى متعلق به عمل گمرك است ، ديگرى براى ملاحظه و ثبت و امضاى « باشبرت » « 1 » يعنى تذكره . مترددين اگر كسى باشبرت نداشته باشد ، از آنجا اذن عبور نمىدهند ، نه به داخله و نه به خارجه . مگر از راهى كه آمده معاودت نمايد ، و اين قريه در كنار قراردنگيز « 2 » واقع است . همانجا رود رين به دريا داخل مىشود . * * * روز بيستم ، باز بواسطهء حاضر نبودن كشتى بخار در پطى توقف كرديم روز نوبه بود . نوبه به كمال شدت آمد . آن روز و آنشب را كه شب بيست و يكم بود ، مدهوش افتاده بودم . هم در آن شب كشتى كه از كشتى سابق بزرگتر بود و سير او منحصر است به همان كنارهء دريا . از « باتم » آمد . * * * روز بيست و يكم ، از پطى حركت كرده به كشتى رفتم . به قدر يك ساعت در آخر رود رين آمد تا وارد قرادنگيز شد . در ملتقاى آب رود و دريا . تلاطم از حد زياد است . حالت اهل كشتى همه منقلب بود . بد نبود حالت حضورى دست داد . فىالجمله رايحه‌اى از مصداق كريمه « فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ

--> ( 1 ) - پاسپورت ( 2 ) - قرادنگيز درياى سياه است .